
يادمان باشد اگرشاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستين ز غفلت من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بي سر و پايي نکنيم 
گريه هم با من دگر نامهربانى مى کند
قلبم اما گريه هايش را نهانى مى کند
اشک تنها مونس شبهاى تارم بود و بس
اشک هم با غم دگر اما تبانى مى کند
بلبلى در زير باران نگاهم لانه داشت
اينک اما جغد شومى نغمه خوانى مى کند
باغ قلبم از هجوم دردها پاييز شد
غصه هم در آن به شادى باغبانى مى کند
سلام ؛ این شعری که واستون نوشتم فال حافظ منه
حافظ اینجوری میگه ، شما چی میگین ( خواهشن در این مورد نظر بدین )
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا بکی با غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آنزمان کآرزوی دیدین جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گربدانم که وصال تو بدین دست دهد دین ودل را همه در بازم وتوفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه آنم که دگر گوش بتزویر کن
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها .
به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام
عشق زيباترين خطاي انسان...



همیشه غمگین ترین و رنج آور ترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته می شه
که شیرین ترین و به یاد موندنی ترین لحظات رو برای آدم میسازه و من وقتی ما می شه که
بخوایم. پس بی خودی با حروف بازی نکن بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه
دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس
برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام




با اینکه ندیدمت دلم هر روز برایت تنگ می شود. بدیش این است که می دانم تو هستی. کاش
نبودی! مثل هزاران چیز دیگر که توی این دنیا نیست ولی آدم ها باز الکی دنبالشان می گردند،
نمی دانم، شاید بشود اسمش را گذاشت دلخوشی. دلخوشی من هم این است که میدانم هستی.




تو ميگفتي زماني دور يا نزديك ؛ فريب زندگي ما را ، مرا از تو ... تو را از من جدا سازد و من
باور نمي كردم. تو ميگفتي زمان صد چهره افسرده هم دارد ، جهان تنها گرماي محبت نيست و
من باور نمي كردم. تو ميگفتي و من در گوش تو افسانه مي خواندم و افسوس اكنون هر يك
جدا از هم ، راهي در پيش رو داريم. ومن تنها تنها بارها از خويش مي پرسم :
چــه خـــواهـــي كــــــــــــــــرد؟








با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش که من غرق گناهم هر شب
از هزارن یک نفر اهل دل اند آن هم توئی
ما بقیی تندیسی از آب و گل اند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک بوسه
تقـدیم به آنکــه دارمش دوست
تقــدیم به آنکــه قلبـــم از اوست
اگر مهتـاب از تن برکنـد پوست
جدا هرگز نگردد یادم از دوست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر با غم دوریت نسازم چه کنم
با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم
چون در نظرم فقط توئی مایه ناز
گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله از چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوش در حقله ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آری اغاز دوست داشتنن زیباست گر چه پایان راه ناپیداست ، من به پایان دگر نمی اندیشم که
همین دوست داشتن زیباست ...
سکوت کوچه های تار جانم گریه می خواهد
تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد
بیا ای ابر باران زا میان شعرهای من
که بغض آشنای آسمانم گریه می خواهد
بگزارید وبگذرید
ببیــــــنید و دل مبندید
چشم بیاندازید و دل مبازید
که دیر یا زود
باید گذاشت و گذشت ![]()
زندگي هنر نقاشي کردنه بدون استفاده از پاک کن. سعي کن هميشه طوري زندگي کني
که وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پاک کن نداشته باشي ...
.............................................................
جوری زندگی کن که وقتی مُردی یه نفرپیدابشه که برای رفتن توگریه کنه ، نه برای تنها
شدن خودش
براي زيستن دو قلب لازم است قلبي که دوست بدارد و قلبي که دوستش بدارند قلبي
که هديه کند و قلبي که بپذيرد قلبي که بگويد و قلبي که جواب بگويد قلبي براي من و
قلبي براي انساني که من ميخواهم
انداختن استخوان براي سگي را نميتوان نيکوکاري ناميد. نيکوکاري همانا تقسيم استخوان
با سگي است که تو نيز به اندازه آن گرسنه باشي
من این آقا مرتضی رو نمیشناسم اما هرکی که هست خوب میتونم درکش کنم چون الان خودم همون حسو دارم ...

عشوه کن نازنما لب بگشا
جان من عاشق گفتار توأم
با وصالت ز دلم عقده گشا
جلوه ای کن که گرفتار توأم
عاشقی سر به گریبانم من
مستم و مرده دیدار توأم
















روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد
احساس نمودم که دلم درخطر افتاد
تاچشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبای گلهای بهار از نظر افتاد
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس که غم و شادی پس پرده نهان است
دردا و دریغا که در این بازی خویش بازیچه ی ایام دل آدمیان است
سلام بچه ها امیدوارم خوب و شاد سرزنده باشید
امروز اومده بودم درباره خودم واستون بنویسم اما ، اما هیچ چیز پیدا نشد یعنی نمی دونستم از کجا شروع کنم فقط از هر چیز شروع میکردم اخرش بدشانسی و الافی بود تو این دنیا
بعضی وقتا ابجی سایم می گفت بعضی چیزهارو نمیشه گفت اون موقع جدی نگرفتم اما الان میفهمم منظورش چی بوده
با این که من به تمام این بدچانسی ها می خندم و بهشون بی اعتنا هستم . اما دیگه دارم کم میارم دارم منفجر میشم تا کی باید من همینجور بد چانسی بیارم . خدامیدونه
ازتون ممنونم که میاین و منت بر سر این حقیر میزارین و به وبلاگ سر میزنین
خسته نباشید و یا علی ![]()
تو روزهای خالی از عشق ،که رواج دل شکستن
ای خوشا رفتن و رفتن ، پل پشت سر شکستن
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد رفتن اهمدم گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از برای تجربه چندی مرا دیوانه کن
گر به از مجنون نباشم باز عاقل کن مرا
تو همچون شمع و من پروانه بودم
اگر گفتند رفیقان در چه حالند
بگو در کلاس عاشقی چشم انتظارند
بلبلان را آرزوی جز گل گلزار نیست
دوستان را لذتی جز لذت دیدار نیست
تو را از بی مثالی دوست دارم
اگرچه شاخه ای گل هم ندارم
تو را با دست خالی دوست دارم
انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتوانی تو ز من دور بمانی
چون عکس تو در سینه خود قاب گرفتم
بر خاک بخواب نازنین ، تختی نیست
آواره شدن حکایت سختی نیست
از پاکی اشکهای خود فهمیدم
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
لالالالا بخواب دنیا خسیسه
واسه کم آدمی خوب می نویسه
یکی لباسش همیشه غرق خندست
یکی پلکش تو خوابم خیسه خیسه
گرچه از دوری این فاصله ها مائوسم
از همین فاصله دور تو را می بوسم
![]()
سه چیز دوستی می آورد
همانند طبیعت سبز ، همچون کوه استوار ، همچون ابر خشمگین ، و همچون رعد وبرق مرگ
باراین راه پیروزی بر نفس باطل است
گنجشکک ؛ به چه می اندیشی ؟
آیا تو هم در انتظار بهاری ...؟
مردن آن نیست که در خاک سیا دفن شوم ؟؟؟
مردن آن است که از خاطر تو با همیه خاطره ها مهو شوم ...


